ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
77
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و فرزندى در رحم داشت كه پس از تولد ، كيخسرو ناميده شد . دشمنان سياوش ، پس از كشتن او در انديشه افتادند تا نيرنگى به كار برند كه همسر سياوش آنچه در رحم دارد بيندازد . ولى نيرنگشان كارگر نيفتاد . پيران ويسه نيز - كه سياوش با ميانجيگرى وى از افراسياب زنهار خواسته و به دو پناه برده بود - از كشته شدن سياوش به خشم آمد و نگران شد ، از فرجام اين كار و خونخواهى پدرش كيكاووس و كينتوزى رستم ترسيد و همسر سياوش را به سراى خويش برد تا پس از زايمان او ، فرزندش را بكشد و او را زنده نگذارد كه وقتى بزرگ شد كيكاووس و رستم را به خونخواهى پدر خود برانگيزد . ولى پس از اينكه فرزند خود را زاد ، پيران بر او و نوزادش رحم آورد و آن بچه را نكشت و اين راز را از همه پنهان نگاه داشت تا هنگامى كه بزرگ شود و به من بلوغ رسد . از سوى ديگر ، كيكاووس - كه از كشته شدن فرزند خود ، سياوش ، آگاهى نداشت - كسانى را به شهرهاى توران زمين فرستاد تا او را بيابند و با خود ببرند . ولى هنگامى كه خبر كشته شدن سياوش به ايران رسيد ، شادوس ( يا : سادرس ) ، پسر گودرز در سوگ او سياه پوشيد . او نخستين كسى بود كه جامهء سياه را نشانهء ماتمزدگى ساخت . با اين جامه به بارگاه كيكاووس رفت . كيكاووس كه او را سياه پوش ديد ، پرسيد : « اين چيست ؟ » در پاسخ گفت :